baraye didan matlab be adres jadid beravid
http://funynet.blogfa.com
به ما حتما سر بزنید
با تشکر
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/11/28ساعت 1:50  توسط آرمان
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/11/13ساعت 2:52  توسط آرمان
|
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/11/13ساعت 2:50  توسط آرمان
|

گروه نرم افزاری غضنفر و شرکاء !!!
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/11/13ساعت 2:48  توسط آرمان
|
+ نوشته شده در جمعه
1387/10/27ساعت 23:50  توسط آرمان
|
معشوقی را که چشم انتخاب کند، چه بسا که محبوب دل نشود. اما آنرا که دل پسندد، بی گمان نور چشم خواهد شد.
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
مارتین لوترکینگ گفته: اگر از یک فرد خواسته شود که خیابانها را جارو بزند، او باید این کار را همانند نقاشی میکل آنژ، موسیقی بتهوون، و به زیبایی شعر شکسپیر انجام دهد. او باید خیابان را آنچنان خوب جارو بزند که همه بگویند اینجا یک رفتگر بزرگ زندگی می کند که کارش را خوب انجام می دهد.
هیچگاه کسی را مسخره نکنید، شاید قهرمان دنیای خویش باشد.
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو.
عشق مانند شن روان است، اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید، به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند. همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست.
مرداب برای به دست آوردن نیلوفر سالها می خوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره، پس اگه کسی رو دوست داری، برای داشتنش سالها صبر کن.
فرستنده: لیلا
سادگی شخصیت، نتیجه پیچیدگی فکر است. درباره آدمها از سوالاتی که میپرسند قضاوت کن نه از جوابهایی که میدهند.
اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.
امام سجاد (علیه السلام): از دروغهای کوچک و بزرگ چه به صورت شوخی و چه بصورت جدی بپرهیزید، زیرا کسی که دروغ کوچک بگوید بر دروغ بزرگ جرات پیدا می کند.
نصیحت انگلیسی: با تمام فقر هرگز محبت را گدایی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن. مسلما آنچه که به دست می آید عشق و محبت نخواهد بود.
ویکتور هوگو: من نمی گویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد، اما اعتقاد دارم باید برای بار دوم هم نگاه کرد.
اگر می خواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد، باور محال بودنش را عوض کن.
بر امت خویش بیش از هر چیز از هوس و آرزوهای دراز بیم دارم.
پیامبراکرم(ص)
هیچگاه از مشکلات زندگی گلایه نکنیم، یادمان باشد همیشه کارگردانها نقش های مهم و حساس را به بازیگران قابل می سپارند.
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/10/23ساعت 10:9  توسط آرمان
|
شرط عشق
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان
صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به
عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از
شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که
شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/10/23ساعت 10:3  توسط آرمان
|
بازی زیبا و گرافیک بالای Chess Online مخصوص علاقه مندان به بازی شطرنج در موبایل
این بازی به صورت جاوا و در ابعاد 240x320 آماده دانلود میباشد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/15ساعت 18:12  توسط آرمان
|
بنا به درخواست آخرین ورژن از برنامه Theme DIY v1.50
با استفاده از این برنامه میتونید در گوشی های نوکیا سری ۶۰ ورژن ۳ ( سیمبیان ۹.۱ ) برای گوشی خود تم طراحی کنید ٫ این برنامه دارای امکانات فوق العاده ای هست و پیشنهاد میکنم دانلود کنید به صورت فول ورژن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/15ساعت 18:10  توسط آرمان
|
امتحان پایان ترم
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!
+ نوشته شده در جمعه
1387/10/13ساعت 1:10  توسط آرمان
|